تلخ تر از تراژدی

نمایشنامه ی بینوایان را که باز می کنم صدایت را می شنوم: برووه! آن بند شلوار شطرنجی را به یاد داری؟

ژان وال ژان عزیز ؛ زندگی مان کپی برابر اصل بینوایان شد

این تلخ تر از تراژدی بینوایان است...

من بند شلوار شطرنجی تو را به یاد دارم ژان وال ژان عزیز!

 هر چه گشتم در قانون آنها و در ساحت عدل خواه شان قلبی نیافتم که برای انسان بطپد!

/ 8 نظر / 17 بازدید
Elmira

من پرده هایی از این تراژدی را دیده ام کوزت عزیز.. هرچه بیشتر بگویی و بنویسی، هر چه بیشتر زندگی کنی،من تماشاچی بهتری خواهم شد..

Mute Vision

ادامه بده ...‌یواش یواش دارم با طعم قلمت آشنا میشم .

مژده

وقتی یه داستانی برات بزرگ میشه بدون که داستان زندگیت بوده یا حداقل بخشی از زندگی بوده راستی وقتی برمی گردی و پشت سرت رو نگاه می کنی باورت میشه این داستان تو بوده من گاهی شگفت زده میشم از داستانی که بازی کردم

شاهد

مهرگان... خیلی چیزا هست که دلم میخواد بهت بگم اما مقابل تراژدی تو هیچ کدوم از فکرام تبدیل به واژه نمیشن تراژدیه تو تمامه باورایه منو عوض کرد نوشته ی هیچ راسخ ترم کرد.

debi

talkhie kozet boodan ra nemitavanam tahamol konam ... talkhie zhan val zhan boodan ham be mizan gheire ghabele vasfi zanande ast ... mibini ? baaz ham man hich naghshi nadaram magar nagoftam maan in kare nistam ?

مهرداد

بطپد یا بتپد؟ جالب بود این کارت عمدا اینطور نوشتی؟نوعی هنر conseptual توی نثر هستش؟؟؟؟:Dالبته دو جور نوشتن کلمه ها سابقه داره:)

آرام پدرام

مهرگان عزیز یاد پدر گرامی و روحش شاد ... تلخی ی این شعر ، شیرینی ی آن را بیادمان می آورد که از آن روح بزرگ ، چشمه ایی ذر جوشش است که آینده ایی بس دریا دارد ... .