هیچ


یادتان می آید این شهر پرصدا و خون آلود شد؟!

یادتان می آید همین دیروزها جان می دادند

همین آدمیانی که هر روز از کنارشان بی سلام می گذریم

دیروزها آن ها را برادر خطاب می کردیم

یادتان می آید شب ها همسایگان مان را که تا به حال ندیده بودیم

در پشت بام ها می دیدیم و با هم فریاد می زدیم

 انگار سال هاست همدیگر را می شناسیم

یادتان می آید دنبال چه بودیم و چه می خواستیم؟!

رفیقان!

یادتان می آید؟

این دیار دیری است فراموشی گرفته

می دانم که یادتان نمی ماند و یادتان نمی آید

مگر یادتان ماند سلاخی آدمیانی که نامی در این دیار داشتند؟

مگر گورهای دسته جمعی و گمنام یادتان ماند؟

می دانم که یادتان نمی ماند و یادتان نمی آید

تاریخ را چگونه پردازش می کنید در ذهن شرقی تان رفیقان!

بسیاری کسان من کسان شما کسان آنها به یاد نماندند..

امروز به شما می گویم یادتان می آید؟

می دانید رفیقان

می ترسم ذهن شرقی تان خود را از یاد ببرد می ترسم..

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٩ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط mehregan fathi نظرات () |


Design By : Night Skin